|
|
|
|
|
خیلی چیزها رو نداشتم خیلی چیزها رو هنوزهم ندارم . . . . به داشته های دیگران ، سعی کردم که حسادت نکنم اما امشب آره ، اعتراف میکنم من حسادت کردم در آستانه سی سالگی به داشتۀ تو تو که هیچ ندانی که چه داری....... شاید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 1:52 داریوش بزرگ شاه ایرانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود. □ قصه نیستم که بگویی من دردِ مشترکم □ درخت با جنگل سخن میگوید نامت را به من بگو در خلوتِ روشن با تو گریستهام □ دستت را به من بده زیرا که من احمد شاملو |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت 19:32 داریوش بزرگ شاه ایرانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
پرهیز مینمودم و می اندیشیدم که "می" برای فصل سر خوشیست ... امشب باز نشانه هائی ز گونه هایم سرازیر بود و من گریزان ز رسم آنها و سر خوش ز نپرسیدن های "سیا" ... جای عطر تن تو شک بود عطر تلخ سیگار طعم گسِ شراب فرشتۀ مرگ و چهارراهی با چراغی که بین سبز و قرمز مردد بود
*سیا دوستی که این روزها دنیا برخلاف نامش بر وفق مرادش است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 بهمن1389ساعت 10:30 داریوش بزرگ شاه ایرانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
لعنت به ما ... لعنت به مبارزه میشه مبارزه ای در کار نباشه ؟ احمقانه ترین قسمتش همین جاست چون، ما خوانده شده نیستیم، بلکه خواهانیم و از قبل بازنده و می بازیم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 دی1389ساعت 17:57 داریوش بزرگ شاه ایرانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
نبش قبر چاره کار نیست فرقی نداره واسه یه متوفا باشه یا خاطرات یا ......... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر1389ساعت 10:4 داریوش بزرگ شاه ایرانیان
|
|
||